(تقدیم به جنگلی ترین میرزا)
شب در این شهر نخوابد کسی
شما را به شما شب در این شهر نخوابد کسی
دیده ام که شبی گرگی کنارم خفته ای خورده
سکوت شب زوزه آلود است
شب در این شهر نخوابد کسی
مرد جنگلی شوالیه وار
بیدار
گرگها همچنان گشنه
خفته ها همچنان خفته
من جنازه ای هستم در کنار صد دشنه
آدمیت از شهر می بارد
یادمان باشد شهر آدم خیز خطر دارد
شب در این شهر نخوابد کسی
به وقت شبانه خواب شما
یک دشنه گم می شود از کنارم
من غرق اضطراب می شوم و او غرق آدمیتش
شما که غرق احساس می شوید
کوچکی گم می شود
جوی بوی خون می گیرد
شما را به شما شب در این شهر خون نخوابد کسی
11 آذر 87
۱۳۸۸ آذر ۲۶, پنجشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر