می کوشم از این خانه درختان نروند
گر خانه حزین شد به گلستان نروند
می را فقط این خانه به دل ریخته است
زین روی ز خم خانه ی مستان نروند
اکنون که می و باده مهیــــا شـــده است
از زادگه مست چنین باده به دستان نروند
شاید پس این ســــال سیه سبـــــز شود
بادا که بدین از وطن رستم دستان نروند
این خانه خرابش وطن است و دمن من
هستــم که در آن دیو پرستـــــان نروند
بیزارم از انگار سقــــوط شـــــه دل
شک دارم از آن لشکر پستان نروند
۱۳۸۸ مهر ۲۲, چهارشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر